شمارهٔ ۳۷۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بدکاره رحمت از چه سبب چشمداشت داشت
دهقان امید حاصل هر چیز کاشت داشت
گفتم مگر زباده چو گل بشکفانمش
می خورد و سرگرانی نازی که داشت داشت
روزش مدام عید و شبش قدر بوده است
هر کس نه فکر شام و نه امید چاشت داشت
زین خاکدان کسی که بشد از دل سلیم
نقدی که بهر توشه عقبی گذاشت داشت
جویا ندید از غم عشق تو فتح باب
امیدها ز هر چه که بر دل گماشت داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ توقعات و امیدهای انسانی در زندگی است. شاعر به بررسی وضعیت یک بدکار و دهقان میپردازد. بدکار به چیزی چشمداشت دارد، در حالی که دهقان با امید به کسب نتیجه از تلاشهایش، زحمت میکشد. شاعر به عشق و اهمیت آن اشاره میکند و بیان میکند که زندگی باید معنادار باشد. او به این نکته تأکید میکند که برخی افراد با دل سلیم خود، چیزهایی را برای آینده ذخیره میکنند و در زندگی به دنبال امید و عشق هستند.