شمارهٔ ۳۸۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
همچو گلبن غرق خون شد سرو آهم بیرخت
چون رگ بسمل تپد تار نگاهم بیرخت
میچکد خونم ز دل چون میروم از خویشتن
میتوان چیدن گل حسرت ز آهم بیرخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از غم و درد جدایی و فقدان سخن میگوید. شاعر احساس میکند که در غیاب محبوبش، زندگیاش به شدت آسیب دیده و احساساتی چون خونریزی و حسرت را تجربه میکند. او شبیه گلی در حال مرگ است که در فقدان زیبایی محبوبش، تمام خوشیها و وجودش را از دست داده است.