شمارهٔ ۳۸۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای خودآرا ترسم از پهلوی دلآزاریت
دود برخیزد چو شمع از طرهٔ زرتاریت
همچو آن چشمی که مژگان باز در دیدن کند
برتنم بگسیخت تار بخیه زخم کاریت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر نگرانی و ترس خود را از زیبایی و جذابیت محبوبش ابراز میکند. او از این میترسد که دلآزاری این زیبایی به او آسیب برساند و همچون شمعی که از حرارت خود دود میکند، او نیز تحت تأثیر زیبایی محبوبش قرار گیرد. همچنین، شاعر به آسیبهایی که از عشق و زیبایی محبوبش بر او وارد میشود، اشاره میکند و ناتوانی خود در مقاومت در برابر این جذابیت را بیان میکند.