نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۲ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیوسته عشق درصدد خودنمایی است

این سرو و قمری و گل و بلبل بهانه ای است

شبهای وصل هر مژه برهم زدن مرا

بسیار دردناک تر از تازیانه ای است

ما بیدلان غریب دیار چمن نه ایم

هر گل برای بلبل ما آشیانه ای است

در گرد سرمه حلقهٔ چشمش ز مردمک

از بهر صید طایر دل دام و دانه ای است

جویا ز خویشتن به طلب نقد مدعا

کاین پیکر ضعیف طلسم خزانه ای است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و جاذبه‌های آن می‌پردازد. او از زیبایی‌های طبیعی چون سرو، قمری، گل و بلبل به عنوان نمادهایی برای عشق استفاده می‌کند. شاعر به درد و رنج‌های ناشی از جدایی در شب‌های وصال اشاره دارد و می‌گوید که این درد، به مراتب بیشتر از تازیانه است. او خود و دیگران را بی‌دلان غریب در سرزمین عشق می‌داند و می‌گوید هر گل برای بلبلش، مانند یک آشیانه است. همچنین به دام و دانه‌ای که برای صید دل وجود دارد، اشاره می‌کند و در نهایت از خویشتن خواهان طلب و توجه به درون خویش می‌شود، زیرا وجودش کم‌ارزش و به نوعی طلسمی از خزانه‌ای پنهان است.