نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۴ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دیدم کلاه ابروی آن کجکلاه کج

از پیچ و تاب شد به دلم تیر آه کج

کج کج بود خرام سیه مست باده را

چشمت از کند به سوی من نگاه کج

افغان دل به نالهٔ زنجیر شد بدل

بر عارضش فتاده چو زلف سیاه کج

افتاد تاج مهر به خاک از سر فلک

بر سر چو از غرور نهادی کلاه کج

جز حق پرستی راست از کس طمع مدار

کج می رود رونده چو گردید راه کج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و جذابیت‌های یک معشوق می‌پردازد که کلاهی کج بر سر دارد و حرکاتش به اندازه‌ای دل‌انگیز و دل‌فریب است که دل شاعر را به تیر می‌زند. نگاهی که به سوی شاعر می‌اندازد، حرکتی متفاوت و خاص دارد. شاعر همچنین از درد و زنجیرهای دل خود سخن می‌گوید که تحت تأثیر زیبایی آن معشوق به زنجیر کشیده شده است. در نهایت، شاعر به مفهوم حق‌پرستی و دوری از طمع می‌پردازد و به این نتیجه می‌رسد که در مسیری کج باید به درستی قدم گذاشت.