شمارهٔ ۳۹۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر کس شود اسیر تو بالا بلند شوخ
از خود رود به دوش فغان چون پسند شوخ
بیرون کسی ز دائرهٔ حکم زلف نیست
برگردن که حلقه نزد این کمند شوخ
ترسم که چون نبات لبش را دهد گداز
ترخنده های آن صنم نوش خند شوخ
شلاق تر زنرگس بیمار او کجاست
خواهی اگر مصاحبت دردمند شوخ
از باد پای عمر مجو آرمیدگی
جویا عنان گسسته رود این سمند شوخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار دربارهٔ عشق و جذابیت معشوق سخن میگویند. شاعر به زیبایی و شوق معشوق اشاره میکند و از تاثیرات جادوی او بر دل عاشق میگوید. او میگوید که کسی نمیتواند از دام محبت او فرار کند و به زوال زیبایی لب او اشاره میکند. شاعر همچنین به ناتوانی و درد عشق اشاره میکند و میگوید که از بینظمی زندگی نمیتوان فرار کرد. در نهایت، او به پیگیری و تلاش برای حفظ عشق اشاره دارد.