شمارهٔ ۴۰۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
توصیف تو از بشر نیاید
در کسوت گفت در نیاید
بی معنی عشق همچو تصویر
از عالم رنگ برنیاید
معنی حقیقت از بزرگی
در قالب لفظ در نیاید
گر شوق لقای او نباشد
آیینه ز سنگ برنیاید
مژگان تو کرده با رگ جان
کاری که زنیشتر نیاید
عکسی است خیال او که هرگز
زآیینهٔ دل بدر نیاید
در هیچ دلی اثر ندارد
آن ناله که از جگر نیاید
شادم به نسیم کویش آنهم
گر شام آید سحر نیاید
از جرگهٔ مردمی برآید
هر کس با خویش برنیاید
کاری که زدل تپیدن آید
جویا از بال و پر نیاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دشواریهای توصیف انسان و عشق میپردازد. او میگوید که عشق و حقیقت نمیتوانند به راحتی و در قالب کلمات بیان شوند و تنها تصاویری بیمعنا از آنها باقی میماند. اشاراتی به احساسات عمیق و نقش آنها در زندگی انسانی نیز وجود دارد؛ از جمله اگر شوق دیدار معشوق نباشد، هیچ چیز از آن احساسات واقعی و زنده به وجود نخواهد آمد. شاعر از ارتباط عمیق بین دل و عشق سخن میگوید و نشان میدهد که هر کسی باید با خود و احساساتش کنار بیاید. در نهایت، تأکید بر این است که احساسات واقعی و عمیق، به سادگی قابل بیان یا تصویر نیستند.