شمارهٔ ۴۱۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بس که از حیرت به جا در اول رفتار ماند
می توان رنگ از رخم چون گرد از دامن فشاند
ساقی امشب کوتهی در دادن پیمانه کرد
ورنه از خود رفتنم آخر به جایی می رساند
بسکه لعل آبدار او لطیف آید به چشم
می توان از پرده های دیده این می را چکاند
با نسیم امروز اعجاز دم روح اللهیست
از مزار ما کف خاکی به دامانش رساند
آنکه شد جویا سبکبار علایق چون مسیح
توسن اقبال را در ساحت گردون جهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به حس حیرت و شگفتی خود از رفتار و زیبایی عشق اشاره میکند. او میگوید که این عشق به قدری لطیف و جذاب است که میتواند رنگ صورتش را به راحتی تحت تأثیر قرار دهد. در این شب، ساقی در ارائه شراب کوتاهی میکند، ولی او از رفتن خود میترسد و میداند که این احساس به جایی ختم خواهد شد. لعل (شراب) به قدری زیبا و دلربا است که میتوان آن را از چشمان خود بیرون کرد. نسیم و روح الهی در این لحظه قدرت شگفتانگیزی دارند و از تربت او، خاکی به دامانش میرسد. شخصی که به دنبال آزادی از وابستگیهاست، مانند مسیح، به موفقیت و کامیابی میرسد.