شمارهٔ ۴۱۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مهر را آن حسن سرکش گرم بیتابی کند
خون به دل یاقوت را آن لعل عنابی کند
آنقدر بر خویش می پیچم به یاد طره ای
کز دلم تا دیده صد جا اشک گردابی کند
تا بگیرد ارتفاع کوکب حسن ترا
مهر پیر چرخ را در کف سطرلابی کند
چشم آن دارم ز درد او که مانند حباب
خانهٔ تن را زجوش گریه سیلابی کند
بی تو شبها پای تا سر محشر پروانه ام
در تنم هر قطرهٔ خون بسکه بی تابی کند
تا نفس داریم جویا خاکساری می کنیم
غیر گو یک چند خانی بلکه نوابی کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و دردناکی است که عشق و زیبایی معشوق به شاعر القا میکند. شاعر با اشاره به خصوصیات ظاهری معشوق، همچون داشتن طرهای زیبا و چشمهایی که یادآور غمش هستند، از کشش و تمایل خود به او سخن میگوید. همچنین، شاعر به تأثیر عاطفی این عشق بر زندگیاش اشاره کرده و بیان میکند که بیمعشوق، شبها همچون پروانهای سرگردان و بیتاب است. او در نهایت، بر این نکته تأکید میکند که با وجود درد عشق، همواره به دنبال ارادت و سلامت معشوق خواهد بود.