نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۸ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

عبث دل از غم آن شوخ کافرکیش می‌پیچد

که گردد عقده محکم هر قدر بر خویش می‌پیچد

نپردازد به خود با آنکه از آشفتگی زلفش

ندانم این قدر چون بر من درویش می‌پیچد

نباشد گرد بادآسا تمیزی اهل دنیا را

به دامن هر گل و خاری که آید پیش می‌پیچد

خوشی هرگز نبیند هرکه بدخواهی است آیینش

به خو پیوسته همچون مار ظلم‌اندیش می‌پیچد

به قدر خواهشت دنیا اسیر خویشتن سازد

تو گر جویا به دنیا بیش پیچی بیش می‌پیچد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان حسرت و اندوه خود پرداخته و می‌گوید که دلش از غم عشق یک زن خاص بیمار و پیچیدگی‌های آن آشفته است. او به شدت از تأثیر زیبایی و زلف آن زن ناامید است و نمی‌تواند از این عشق رهایی یابد. در ادامه، به طور کلی به فساد و ناپاکی دنیا و تأثیر آن بر انسان‌ها اشاره می‌کند و نوعی بدبینی نسبت به خوشی‌ها و دوستی‌ها را تصویر می‌کند، به طوری که انسان‌ها به سبب خواسته‌هایشان در دام دنیا گرفتار می‌شوند. در نهایت، این شعر به عمق احساسات انسانی و پیچیدگی‌های آن می‌پردازد.