شمارهٔ ۴۲۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر شعلهٔ آهی که ز بیمار تو خیزد
گردیست که از گرمی رفتار تو خیزد
صد یوسف خوبی است متاع سر دستش
بویی که ز پیراهن گلزار تو خیزد
هر اشک جگرسوز من از روزن چشمم
آمیخته با شعلهٔ دیدار تو خیزد
با پیرهن چاک و دل خون شده از خاک
چون لاله شهید گل رخسار تو خیزد
جویا گهر حقهٔ خورشید توان گفت
هر اشک که از چشم شرربار تو خیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عواطف و احساسات شاعر نسبت به یک محبوب میپردازد. شاعر بیان میکند که هر شعله آه و حسرت او ناشی از وجود و رفتار زیبای محبوبش است. او از زیبایی و خوشبویی یوسف مانندِ آن محبوب میگوید که از پیراهنش ناشی میشود. اشکهای شاعر نیز که از دل سوزان او ناشی میشوند، با دیدار محبوبش آمیختهاند و به تصویر کشیدن حالتی از عشق و فراق میپردازند. شاعر از شدت ناراحتی و دلتنگیاش، با پیراهن چاکخورده و دل خونین، احساسی عمیق و دردناک را به تصویر میکشد. در پایان، او به زیبایی و ارزشهای درونی محبوب میاندیشد و اشکهایش را نمادی از عشق واقعی میداند.