نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۰ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نوبهار آمد و گلزار صفایی دارد

چمن از بلبل و گل برگ و نوایی دارد

رونق خانهٔ دل اشکی و آهی کافی است

خلوت ما چو حباب آب و هوایی دارد

هر شب از سینه سراسیمه دود از پی آه

در ره شوق تو دل راهنمایی دارد

نسبتی با نمک خال و خط یارش نیست

بیش ازین نیست که خورشید صفایی دارد

از حریم حرم حضرت دل می باید

آه ما سوختگان راه به جایی دارد

پیچ و تاب کمر و شوخی رفتار تو کو

سرو بیچاره همین قد رسایی دارد

چشم دارم که به تاراج هوسها نرود

گوشهٔ خلوت دل خانه خدایی دارد

صبر کن صبر که فریادرست دریابد

زانکه جویا لب خاموش ندایی ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بهار و زیبایی‌های طبیعت اشاره می‌کند و احساسات عاطفی خود را نسبت به معشوق بیان می‌کند. او به شور و شوق دل خود اشاره دارد که با اشک و آه همراه است و خلوت دلش به مانند حباب آب است. عشق و longing او به معشوق، برانگیزنده‌ی احساسات عمیقی است و او بر این باور است که زیبایی و صفای معشوقش فراتر از هر چیز دیگری است. شاعر در پایان بر لزوم صبر تأکید می‌کند و می‌گوید که امید دارد روزی معشوق به فریاد او پاسخ دهد.