شمارهٔ ۴۲۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در وسعتگه مشرب به رخم واکردند
پردهٔ چشم مرا دامن صحرا کردند
غنچهٔ لاله شد آنروز که خلوتگه داغ
جای خالت به دلم همچو سویدا کردند
عمر بی باکی تیغ مژه های تو دراز
که زهر چاک دری بر رخ دل واکردند
زسرش تا دم آخر نرود درد خمار
بی خود آنرا که ز سر جوش تمنا کردند
منصب سلطنت عالم معنی دادند
مفلسی را که گدایی در دلها کردند
می توان قفل دربستهٔ دل باز نمود
از کلیدی که در میکده را واکردند
به چه نیرنگ ربودند دل از من جویا
این سیه چشم غزالان چه اداها کردند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف دلبستگی و احساسات عاشقانه خود میپردازد. او از زیباییهای طبیعت و معشوقهاش سخن میگوید و تأثیر عمیق آنها بر دلش را به تصویر میکشد. غنچه لاله به عنوان نمادی از عشق و احساسات عمیق، در کنار توصیفاتی از چشمان معشوق و تأثیر آن بر زندگی شاعر، نمایانگر وضعیت عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی و کمبود است. شاعر به نوعی از ورود به عالم عشق و مسائل معنوی نیز اشاره میکند و نشان میدهد که عشق قادر است به انسان مقام و معنی ببخشد، حتی اگر او در فقر و تنگدستی باشد. در نهایت، با اشاره به پیچیدگی و نیرنگهای عشق، به نوعی از احساس خسارت و گمشدگی در این مسیر میرسد.