نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۱ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر موج خون به سینه مرا تیغ کین زند

آن تندخو ز ناز چو چین بر جبین زند

دور از تو ذرهٔ من دشمن همند

هر موج خون به شمع دلم آستین زند

ممنون نیم زگریه که شبهای هجر او

آبی بر آتش دل اندوهگین زند

چشم سفید من چو کف از سر بدر رود

اشکم چو جوش در جگر آتشین زند

جویا چرا به روی نکو زاهدان بداند

آدم بود که طعن رخ گندمین زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عواطف عمیق عاشقانه و درد فراق اشاره دارد. شاعر به توصیف احساساتش در مواجهه با جدایی و غم ناشی از آن می‌پردازد. هر ضربه‌ای که به دلش می‌رسد، آن را به درد و رنج بیشتر می‌اندازد. او به شمع دل خود تشبیه می‌کند که در آتش عشق می‌سوزد و از اشک‌هایش به عنوان نشانه‌ای از اندوه یاد می‌کند. به طور کلی، این شعر تفکری عمیق درباره عشق، غم و زیبایی وجود انسان دارد.