شمارهٔ ۴۳۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چنان از اضطرابم خوش دل آن خودکام می گردد
که از گردیدن حالم به بزمش جام می گردد
نصیبی بهر سروستان جنت تا به دست آرد
رعونت روز و شب برگرد آن اندام می گردد
گهی لب را تکلم آشنا گردان سرت گردم
خموشی چون شود از حد فزون ابرام می گردد
ندارد راه قاصد در حریم خاص یکرنگی
میان ما و جانان خود به خود پیغام می گردد
به آهنگ تو بلبل سر کند گر ناله ای جویا
رگ گل همچو نبض خسته بی آرام می گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و متناقض عشق و اضطراب سخن میگوید. شاعر از خوشحالی و آرامشی میگوید که به خاطر عشقش به دست میآورد، حتی در حالی که اضطراب و بیقراری او را فراگرفته است. او به طرزی توصیف میکند که با هر بار دیدار معشوق، حال او دگرگون میشود و این احساسات به نوعی در هم تنیدهاند. همچنین، اشاره به عدم توانایی در انتقال پیامهای واقعی به معشوق و حریم خاص آنان دارد. در کل، این شعر نشاندهنده زیبایی و دشواریهای عشق است.