شمارهٔ ۴۳۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چنان در سینه آتش عشق آن مست هوس ریزد
که آهم صد نیستان شعله در جیب نفس ریزد
بود هر ذره ام گنجینهٔ راز سیه چشمی
پس از مردن غبار سرمه در کام جرس ریزد
زبس لبریز کلفت گشته ام از هجر رخساری
شمیم گل به رنگ گردم از بال نفس ریزد
غمت تنها نه از می می کند خون در دل مینا
که ساغر را به چشم از موج صهبا خار و خس ریزد
گرفتارم به بی رحمی که مانند جرس جویا
زهر چاکی غمش بر سینه ام طرح قفس ریزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات درونی عمیق و شعله ور خود را از عشق و جدایی توصیف میکند. او از آتش عشق و غم هجران صحبت میکند که همچون جرقهای در سینهاش وجود دارد و این احساسات به شکل اشعار و نمادهایی مانند گل و مینا تجلی مییابند. شاعر بیان میکند که هر ذره از وجودش راز و رمز عشق را در خود دارد و این جدایی باعث میشود که او دچار عذابی بیپایان شود، به گونهای که زهر جدایی بر سینهاش سنگینی میکند. به طور کلی، این شعر در برگیرنده تب و تاب عشق و درد فراق است.