شمارهٔ ۴۴۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
فکر جمعیت مرا خاطر پریشان می کند
بی سرو سامان احوالم به سامان می کند
از خدنگ آن کمان ابرو سراپای مرا
لالهٔ پیکانی زخمم گلستان می کند
تا توانی بر حصیر کهنه ای آرام گیر
نفس را در خود کشی شیر این نیستان می کند
گو سر خودگیر خواب راحت امشب از برم
دیده ام را حسن پرشوری نمکدان می کند
زله بند فیض گردد دگر گر ز باغ عارضش
هر سحر خورشید عالم را گلستان می کند
هیچ صیدی هرگز از قیقاج اندازی ندید
آنچه جویا با دل آن برگشته مژگان می کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات و افکار شاعر در مورد عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از پریشانی خاطر ناشی از جمعیت و شرایط بینظم زندگیاش سخن میگوید و بیان میکند که عشق و زیبایی معشوقش او را آرام میکند و زخمهایش را درمان مینماید. او به زیباییهای چهره معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی خوابش هم تحت تأثیر جذابیت او است. همچنین، او اشاره میکند که زیبایی معشوقش میتواند بهار را به هر روز تبدیل کند و هیچ صید با دلبستگیهایش قابل مقایسه نیست. در مجموع، اثر عشق و زیبایی معشوق بر زندگی و روحیه شاعر به خوبی احساس میشود.