شمارهٔ ۴۵۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جرأت می بین که مور ار بادهٔ بی غش زند
خویش را چون خال رخسار تو بر آتش زند
صد دلار بیتاب در خوناب حسرت میتپد
ترک من دست خودآرایی چو بر ترکش زند
چشم بدمستش به قصد بیدلان در هر نگاه
دست از مژگان به تیغ ابروی دلکش زند
شوقی را چون اختیار باده پیمایی دهند
جام گردون را کند خالی اگر یک کش زند
میرود جویا کتان صبر بر باد فنا
بر میان چون دامن ناز آن بت مهوش زند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف عشق و اشتیاق میپردازد. او از قدرت و جرات عشق میگوید که به خاطر معشوق، درد و حسرت را تحمل میکند. زیبایی و جذابیت معشوق به حدی است که شاعر از آن شگفتزده شده و در پی جلب توجه اوست. همچنین، احساس شوق و گرمی در او به وجود آمده است که حتی میتواند شراب را تحمل کند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که معشوق به گونهای است که وقتی چشمش به عشق دیگران میخورد، دل او را به درد میآورد و او همچنان در جستجوی عشق خودست.