نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بنگر رخ به آتش می تاب داده را

حسن صفا به گوهر سیراب داده را

هردم ز آسمان زبون کش رسد شکست

همچون حباب خانه به سیلاب داده را

در سینه ام ز شوخی مژگان شکسته ای

صد دشنه ای به زهر ستم آب داده را

ماند ز نازها که به ابرو کند مدام

چشم تو مست پشت به محراب داده را

جویا به طرز آن غزل بینش است این

‏«ماند دلم سفینه به گرداب داده را»‏

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و درونی شاعر نسبت به معشوق و تأثیر او بر زندگی‌اش می‌پردازد. شاعر به زیبایی معشوق و نقش او در زندگی‌اش اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند انسان را به مرز نابودی بکشاند. او با استفاده از تصاویر زیبا و استعاره‌هایی مانند آتش، سیلاب و دشنه، احساسات درد و شوق را به تصویر می‌کشد. در نهایت، شاعر به افسردگی و سردرگمی خود در عشق اشاره می‌کند و احتمالاً به جستجوی معنایی در این احساسات می‌پردازد.