شمارهٔ ۴۶۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چنان فکر میان نازک او لاغرم دارد
که چشم آینه مو از مثال پیکرم دارد
بود فکر محالم خواهش وصل بناگوشی
که در بحر طلب غواص آب گوهرم دارد
ز ننگ احتیاج از دولت درویشی آزادم
مرقع پوش چون طاووس از بال و پرم دارد
هماغوش خیال او بخواب بیخودی رفتم
شمیم نوبهار صدچمن گل بسترم دارد
زفیض بیخودی باشد دلم سیاح عالم ها
که هر دم رفتن از خود در جهان دیگرم دارد
نمی ترسم زعصیان با ولای ساقی کوثر
که از دریای رحمت مایه دامان ترم دارد
شدم یک قطرهٔ خون و چکیدم از سر مژگان
محبت طرفه دستی در فشار پیکرم دارد
بطور آن غزل جویا که گفت استاد من صائب
ادب لب تشنه در آغوش آب کوثرم دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر است. او دربارهٔ فکر و خیال خود صحبت میکند که به قدری نازک و ظریف است که حتی از آینه خود نیز به او الهام میگیرد. شاعر از نبود ارتباط عاشقانهای که در دل دارد، ابراز ناامیدی میکند و در عین حال به آزادی از نیازهای دنیوی اشاره میکند. او در دنیای خواب و خیال غرق شده و بوی بهار و زیبایی گلها را حس میکند. شاعر به سیر و سفر در عالمهای مختلف فکر میکند و از رحمت و محبت الهی نمیترسد. او از درد عشق مینالد و به یاد استادش صایب میافتد که به آغوش رحمت خداوند امیدوار است. در کل، شعر بویی از رهایی، عشق و پیوند با ماوراء را منتقل میکند.