شمارهٔ ۴۷۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم خودبینی که مست جام زیبایی بود
همچو نرگس بی نصیب از فیض بینایی بود
ای حکیم از جام یکرنگی به بزم ما بنوش
مجلس احباب ما را فیض تنهایی بود
می شود احرام بند کعبهٔ مقصود دل
کشتی می در محیط غم چو دریایی بود
حلقه چون گردد بقدر زور برگردد کمان
خم به پشت چرخ درخورد توانایی بود
هرگز از کوتاه پروازی به مقصد ره نبرد
آنکه چون طاووس در بند خودآرایی بود
گرد میدانش بود نور نگاه عاشقان
بسکه فرش راه او چشم توانایی بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف خودبینی و زیبایی میپردازد. او نظر دارد که فرد خودبین همچون نرگس از زیباییهای واقعی بینصیب است. شاعر از حکیم میخواهد که از جام یکرنگی بنوشد، زیرا در جمع دوستان، احساس تنهایی وجود دارد. او همچنین به موضوع عشق و رنج اشاره میکند و میگوید که تلاش برای رسیدن به هدف باید با خودآرایی کنار گذاشته شود. در نهایت، شاعر به نور نگاه عاشقان اشاره میکند که به فرش راه محبوب تبدیل میشود.