شمارهٔ ۴۶۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نقشبندان زآب و رنگ و گل چو تصویرش کنند
پیچ و تاب جوهر جان صرف تحریرش کنند
قصر دل از پستی همت خراب افتاده است
صاحب اقبال آن مردان که تعمیرش کنند
جان آزاد آخر از قید بدن گردد رها
تا کی از موج نفس پابند زنجیرش کنند
راز پنهانی که در صد پردهٔ کتمان غنود
بی زبانانت به چندین رنگ تقریرش کنند
با سرشتم درد او آمیخت جویا از نخست
تربت عاشق زخون دیده تخمیرش کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییها و پیچیدگیهای زندگی میپردازد. او از نقش و نگار آب و رنگ و گل صحبت میکند که به تصویر کشیده میشود و جوهر جان انسان را در تحریر خود به کار میبرد. او همچنین به حال دل و پستی همت اشاره میکند و میگوید که فقط مردان با اراده میتوانند آن را اصلاح کنند. اشاره به آزادی جان از قید بدن و مطح کردن رازهای پنهان نیز در این شعر وجود دارد. در نهایت، شاعر از درد و رنج عاشقانه سخن میگوید و تأثیر آن بر زندگی و تحولات عاطفی را نشان میدهد.