شمارهٔ ۴۷۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
در هر شکنی آهم لختی زجگر دارد
زین نخل عجب دارم تا ریشه ثمر دارد
خوش خط شده زان حسنش کز سبزهٔ پشت لب
سرمشق خط یاقوت در مدنظر دارد
بر سر زندش فردا ز افسوس و پشیمانی
آنکس که ز ناز امروز دستی به کمر دارد
فریاد که ننماید جا در دل چون سنگش
هر چند که فریادم در سنگ اثر دارد
دل بستهٔ زنجیرش جان هم شده نخجیرش
از زلف تو می ترسم کاین مار دو سر دارد
در صیدگهش جویا شیران به کمند آیند
دل دادهٔ او باشد آن کس که جگر دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس عمیق و پیچیدهای است که شاعر نسبت به عشق و معشوقش دارد. شاعر به زجری که در دل به خاطر جدایی یا عشق نابجا احساس میکند، اشاره میکند و به زیباییها و ویژگیهای معشوق میپردازد. او همچنین از پشیمانیهایی که فردا ممکن است به سراغ آن معشوق بیاید، سخن میگوید. در کل، شعر به تضادهای عشق، درد و زیبایی اشاره دارد و تأکید میکند که حتی در سختیها و جداییها، عشق و دلباختگی وجود دارد.