نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۳ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زمین ز بار غم ما همین نه در ماند

اگر به کوه برآییم از کمر ماند

ز سیر خمکدهٔ عشق سرخوش آمده ایم

کدام باده به خونابهٔ جگر ماند؟

فغان روزم از آن دردناک تر ز شب است

که آفتاب به روی تو بیشتر ماند

ز رخم طعنه دلم پای تا به سر ریش است

زبان خصم چو افعی به نیشتر ماند

خبر دهم به تو از حال خویش در شب وصل

گرم ز دیدنت از حال خود خبر ماند

ز شرح سوز درون دردنامه ام جویا

به لختهای دل و پارهٔ جگر ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک شاعر می‌پردازد. او از غم و دردهایی که در زندگی تجربه کرده، سخن می‌گوید. به نظر می‌رسد که حتی با وجود تلاش برای فراموشی این دردها، آنها همچنان در قلب و جان او باقی مانده‌اند. شاعر به عشق و سرخوشی‌هایی که از آن تجربه کرده، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که ناله‌های روزانه‌اش از شب هم دردناک‌تر است، زیرا آفتاب بیشتر بر عزیزش می‌تابد. همچنین به طعنه‌ها و زخم‌های ناشی از دشمانش اشاره می‌کند و در نهایت، از حال خود در شب وصال می‌گوید که گرچه در کنار معشوقش است، اما هنوز در درونش احساسات و دردهایی وجود دارد که نمی‌تواند آنها را فراموش کند.