شمارهٔ ۵۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هست تا ترک تعلق کرده سامان مرا
پرتو مه شمع کافوری شبستان مرا
چشم آن دارم که گردد بحر رحمت موج زن
در گداز آرد چو خجلت کوه عصیان مرا
غنچه گردید از فشار پنجهٔ غم سینه ام
تنگی دل در قفس دارد بیابان مرا
گر به خاک افتادم از عجزم مباش ایمن که هست
خندهٔ شیران لب زخم نمایان مرا
از صفای سینه ام آئینه ساز جلوه شو
مطلع صبح سعادت کن گریبان مرا
جرأتم در معصیت افزون شد از امید عفو
ابر رحمت سبز دارد کشت عصیان مرا
خرمن عصیان رود جویا به سیلاب فنا
پنجهٔ لطفش بیفشارد چو دامان مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره داد و ستد احساسات انسانی و تلاش برای رهایی از تعلقات دنیوی است. شاعر به تصویر کشیدن خلاء درونی خود پرداخته و از امید به رحمت و بخشش الهی سخن میگوید. او از درد و رنجهای خود میگوید و به تمثیلهای طبیعت اشاره میکند که نشاندهنده عواطف عمیقش هستند. شاعر از پرتو یک شمع به عنوان نشانهای از روشنایی و امید یاد میکند و در نهایت، تمایل به تبدیل شدن به مظهر صفا و خوشبختی را بیان میکند، در حالی که همچنان با چالشهای درونی و عواطفش دست و پنجه نرم میکند.