شمارهٔ ۶۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سرت گردم به گلشن جلوه ده آن روی چون گل را
رگ لبریز خون ناله کن منقار بلبل را
مرا سرپنجهٔ حسن است طاقت آزما امشب
که موج بحر بی تابی کند کوه تحمل را
مبادا حالی او گردد و بیگانگی آرد
نگاه شوخش از حد می برد با ما تغافل را
تجرد پیشگان مستغنی اند از دولت دنیا
گهر ریگ تا دریا بود بحر توکل را
ز صرصر پنجه زردار گل بر خاک می افتد
بپیچد باددستیهای ما دست تمول را
تهی دارند پیران خمیده غور کن یک ره
که جا پیوسته جویا بر سر دریا بود پل را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت عشق و زیبایی اشاره دارد. شاعر در اینجا به معشوق خود میپردازد و از او میخواهد که جلوهگری کند. او با استفاده از تمثیلهای طبیعی، احساساتی عمیق را بیان کرده و به تضاد بین زیبایی و تلخی زندگی اشاره میکند. شاعر همچنین به مفهوم تجرد و بینیازی از دنیای مادی میپردازد و یادآور میشود که زیبایی و عشق واقعی در درون انسانهاست و نیاز به بررسی عمیقتری دارد. در نهایت، او از طبیعت و تغییرات آن برای بیان احساسات خود بهره میبرد.