شمارهٔ ۵۹۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شور خندیدن گل چون به سر جوش آید
یادم از قهقههٔ آن بت می نوش آید
غافل از نالهٔ حیرت زدگانی هیهات
چه فغانها که به گوش از لب خاموش آید
غم درویش نشانید به خاکم چو خدنگ
چون کمان آنکه به صد زور در آغوش آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شادی و خندهای که به موجب عشق به معشوق به وجود آمده صحبت میکند. او به یاد قهقهه و خنده زیبای معشوقش میافتد، اما همچنین غافل از درد و ناله کسانی است که از عشق رنج میبرند. در نهایت، شاعر احساس غم درویش را تشبیه میکند به تیر کمانی که با شدت به دلش اصابت کرده و او را در آغوش گرفته است. به طور کلی، شعر تضاد میان شادی و غم را به تصویر میکشد.