شمارهٔ ۵۹۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یاد رخسار تو تا در جیب دل گلها فشاند
چشم خونین تخم حسرت در کنار ما فشاند
روشن است از هر پر پروانه بزم نیستی
شمع آسا آستین بر هستی خود تا فشاند
آب گوهر چون سویدا قیرگون آید به چشم
تا غبار خاطرم را اشک بر دریا فشاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد و از یاد محبوب و درد و حسرت ناشی از دوری از او میگوید. شاعر به یاد روی محبوب، احساساتی عمیق دارد که باعث میشود دلش پر از گلهای عشق شود و در کنار دوستانش، حسرتی عمیق احساس کند. او به زندگی و وجودش به عنوان یک شمع اشاره میکند که در تلاش است تا روشن بماند، اما غم و اندوه در او مانند قطرات اشک به وجود آمده است. در کل، شعر حسرت، عشق و یاد محبوب را به تصویر میکشد.