شمارهٔ ۶۰۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باز دل زآتش سودای تو درمی گیرد
سوختن شمع صفت باز ز سر می گیرد
صبح پیری بصد آیین جوانی باشد
در خزان گلشن ما رنگ دگر می گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات و شور عشق خود سخن میگوید. او بیان میکند که دلش دوباره به یاد معشوقش دچار آتش عشق میشود و مانند شمعی دوباره میسوزد. همچنین اشاره میکند که در دوران پیری، خاطرات جوانی و عشق هنوز زنده هستند و در فصل خزان زندگی، زیباییها و رنگهای دیگری به یادها میآید.