شمارهٔ ۵۹۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بسکه از آهم هوا امشب کدورتناک بود
شاخ و برگ نخل همچون ریشه ای در خاک بود
محفلم را از صفا امشب منور داشت می
تا سحرگه شمع بزمم شعلهٔ ادراک بود
صد هزاران فیض از هر قطره می اندوخت دل
بود همت؛ همت می، دست؛ دست تاک بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال و هوای شب صحبت میکند که پر از غم و اندوه است. او به زیبایی و صفای محفلی که در آن قرار دارد اشاره میکند و میگوید که این محفل، با نور و شعلهای از ادراک روشن شده است. همچنین بیان میکند که از هر قطره شراب، فیض و شادی بیشماری به دل او میریزد و در این فضا، تلاش و اراده او برای وصول به معنی و حقیقت مانند دست درختی است که به میرسد.