نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴۷ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

گل به آن روی نکو می ماند

مل به لعل لب او می ماند

ماه اگر ماه شب چارده است

بی کم و کاست به او می ماند

ستم و جور بمن می گذرد

به تو ای عربده جو می ماند

باده تر طیب دماغم نکند

سر خشکم بکدو می ماند

ساغر می چو لبالب باشد

به تو ای آینه رو می ماند

جوهر تیغ ستم در کف چرخ

کی به آن پیچش مو می ماند

رفتم از سیر گل و غنچه ز دست

این بجام آن به سبو می ماند

مژه بر دور دو چشمم جویا

به کنار لب جو می ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش می‌پردازد و او را با عناصر زیبا و گران‌بها همچون گل، لعل و ماه مقایسه می‌کند. شاعر به نوعی تضاد میان زیبایی معشوق و زجر و رنجی که خود متحمل می‌شود اشاره دارد. این زیبایی‌ها و تأثیرات آن بر روح و جان شاعر به نحوی بیان می‌شود که هر یک از آن‌ها به نوعی نماد و نشانی از احساسات عمیق و پیچیده اوست. در نهایت، این زیبایی‌ها و احساسات به یکدیگر پیوند می‌خورد و تصویرگر حالتی عاشقانه و پر از عشق و درد است.