شمارهٔ ۶۴۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بلبلی نیست دل خسته که نالان نشود
داغ عشق تو گلی نیست که خندان نشود
توبه کرد آنکه زهم صحبتی دختر رز
مرد باشد اگر از کرده پشیمان نشود
جنگ را خوی تو داده است در آفاق رواج
مهر با صبح چرا دست و گریبان نشود
صبر را لنگر خود ساز که در لجهٔ عشق
زورقی نیست که سیلی خور طوفان نشود
سایهٔ کیست که در تربیت گل کو شد
قد رعنای تو گر سرو گلستان نشود
هیچکس بهره ای از نکهت زلفش نبرد
گر نسیم سحری سلسله جنبان نشود
چشم پرحرف تو در فکر سخن پردازیست
از چه جویای تو امروز غزلخوان نشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از دل خسته و نالان خود میگوید و اشاره میکند که داغ عشق باعث رنجش و عدم شادی او شده است. او اعتراف میکند که کسانی که در عشق دچار خطا شدهاند، باید پشیمان شوند و به دنبال اصلاح خطاهای خود بروند. همچنین شعر به تضاد بین جنگ و مهر، و نیز صبر و عشق اشاره میکند و به این نکته میرسد که هیچ چیز در عشق بیدردسر نیست. در نهایت، شاعر از زیباییها و تجربیات عاشقانه سخن میگوید و به جستجوی جاذبهها و تأثیرات عشق اشاره دارد.