شمارهٔ ۶۵۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
طعن ها زاهد به عشق پاک دامن می زند
از سفاهت آستین بر شمع ایمن می زند
رفتی از باغ و چو طاووس بدام افتاده ای
بال و پر در خاک و خون دور از تو گلشن می زند
می برد از جنگ با اغیار نقد خاطرم
می کششد خنجر به غیر و تیغ بر من می زند
بسکه پر گرد کدورت شد ز دل تا دیده ام
مهر و مه را هر نگاهم گل به روزن می زند
چون نسوزم کز غمش بر آتش پنهان دل
آمد و رفت نفس پیوسته دامن می زند
سرو قدت چون پی گلگشت آید در خرام
خنده ها جویا بهار از گل به گلشن می زند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و تفکرات عاشقانه و عاطفی شاعر میپردازد. شاعر از طعن و کنایهها و زهدهای ظاهری میگوید که مانع از درک عشق واقعی میشود. او به نقد خاطراتش میپردازد و از رنج و غم جدایی و عشق پنهانی صحبت میکند. همچنین، احساساتی چون زیبایی و شادابی را با طبیعت و گلها مرتبط میسازد و از دلتنگی و در پی زیبایی بودن سخن میگوید. بهطور کلی، شعر نمایانگر یک دگرگونی روحی و حسرت به عشق است.