شمارهٔ ۶۵۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
غنچه مانند این دهن باشد
چون دهان تو بی سخن باشد
پی بوحدت بریم از کثرت
خلوت ما در انجمن باشد
گل داغ تو بر زمین دلم
باغ باغ و چمن چمن باشد
سیر و دورم ز بس سبکروحی
بوی گل وار در وطن باشد
غنچه با ترزبانی سرشار
پیش نطق تو بی دهن باشد
قدر شکر شکست زو جویا
لب لعلش شکرشکن باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالتی از عشق و دلشدگی میپردازد. غنچه نمادی از دل و احساسات است که در خاموشی و بیکلامی بهتر از هر سخنی سخن میگوید. شاعر از وحدت و دوستی در کنار دیگران صحبت میکند و به زیباییهای عشق اشاره دارد. او همچنین به یاد و بوی معشوق اشاره میکند که مانند گلهای خوشبو در دلش جا دارد. در پایان، شاعر به زبانی شیرین و جذاب از محبوبش یاد میکند که شکرین و دلربا است. این شعر به احساسات عمیق و زیبایی که در عشق وجود دارد، میپردازد.