شمارهٔ ۶۵۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر که محو جلوهٔ جانان شود، جانان شود
قطره، عمان می شود چون واصل عمان شود
همچو آن بلبل که بر روی گل مستی کند
بوسه از لبها به رخسار تو بال افشان شود
پای مژگانت ز گرد سرمه می آید به سنگ
این سزای آنکه از چشم تو روگردان شود
محو دیدار تو از فیض نگاه چشم پاک
همچو شبنم می تواند پای تا سرجان شود
نشتر مژگانش از بس زهر چشم آلوده است
شمع آسا هر رگم در استخوان پنهان شود
پرده پوشی بیشتر رسوا کند دیوانه را
همچو صحرا گر همه دامن بود عریان شود
ز اهل دل جویا مجو عیب گرانجانی که در
چون به حد ذات خود کامل بود غلطان شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و تسلیم شدن در برابر محبوب است. شاعر میگوید که هر کس در زیباییهای محبوب غرق شود، خود به محبوبیت دست مییابد. او به زیباییهای عشق و آثار آن بر جان اشاره میکند، مانند قطرهای که به دریا ملحق میشود یا بلبل که از عشق به گل شاداب میرقصد. همچنین شاعر به عواقب دوری از معشوق و تأثیر نگاه او بر دل انسان میپردازد. در نهایت، او هشدار میدهد که عیبجویی از عاشقانی که در عشق خود خالص و کامل هستند، بیهوده است.