شمارهٔ ۶۶۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سوی گلشن شو اکسیر حیاتت گر هوس باشد
هوایش پر به دل نزدیک ماند نفس باشد
به حسرت دل ترا از رخنه های سینه می بیند
چو آن بلبل که محو گلشن از چاک قفس باشد
به راه کعبهٔ از خویش رفتن در شب هجران
دلم را نالهٔ پهلو شکافی چون جرس باشد
در این وادی نیارد کامیاب صید مطلب شد
سگ نفسی که از طول املها در مرس باشد
تو از نفس دنی مغلوب خست پیشگان گردی
هما در عالم دون همتی صید مگس باشد
در این دوران بود فریادرس را معنیی جویا
به گوش هر که فریادت رسد فریادرس باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و جستجوی زندگی و عشق میپردازد. شاعر به سراغ باغ گلشن میرود تا اکسیر حیاتش را بیابد، زیرا هوای آنجا به دلش نزدیک است و نغمههای بلبل به خاطر زیبایی گلها در قفس به محنت افتاده است. او در شب هجران به سوی کعبه سفر میکند و دلش از غم جدا شدن درد میکشد. شاعر بیان میکند که در این وادی، دستیابی به مطلوب مشکل است و انسانها همچنان درگیر دنیا و آرزوهای طولانی هستند. در نهایت، او به دنبال فریادرس است، یعنی کسی که بتواند به کمکش بیاید و به فریادش گوش کند. مضمون کلی شعر به احساس تنهایی، جستجوی معنا و نیاز به ارتباط عاطفی اشاره دارد.