شمارهٔ ۶۷۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن دم که باده کلفتم از سینه می برد
خورشید رشک بر دل بی کینه می برد
در هر بنا که عرض صفا می دهد رخت
هر خشت فیض یک حلب آیینه می برد
دل را ز نرگسش سیهت یک نگه بس است
پیمانه ای غبار غم از سینه می برد
موج شراب مصقل آیینهٔ دل است
کز سینه زنگ کلفت دیرینه می برد
آیینه از مثال پری طلعتان نبرد
ضعیفی که سینه از دل بی کینه می برد
ترسم برد سرشک ز دل نقد صبر را
طفل است و شوخ و راه به گنجینه می برد
جویا کسی که عور شد از کسوت کمال
خود را به زیر خرقهٔ پشمینه می برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با مضامین عاشقانه و مستی به توصیف احساسات عمیق و زیباییهای زندگی میپردازد. شاعر از لذتهای زندگی، عشق و شراب سخن میگوید و به زیباییهای دل وخانه دل اشاره میکند. او میگوید که تنها یک نگاه از نرگس معشوق میتواند تمام غمها را از دل بزداید و شراب، روح را از کدورتها پاک میکند. همچنین به خود شناسی و کنجکاوی در وجود انسان اشاره میکند و بیان میکند که گاهی انسان برای رسیدن به کمال و آرامش، نیاز به نگاهی به درون خود دارد. به طور کلی، این شعر ترکیبی از زیبایی، عشق و جستجوی درونی است.