شمارهٔ ۶۸۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هرگز از پیش نظر آن رخ رخشان نرود
که مرا خون دل از دیده به دامان نرود
آنکه از سینهٔ پرداغ من از مرهم رفت
هرگز از پنجهٔ گلچین به گلستان نرود
آنچه بر چاک دل امروز ز مژگان تو رفت
هرگز از پنجهٔ عاشق به گریان نرود
رفتن از خویش بود راهبر از مسلک عشق
نروی تا ز خود این راه به پایان نرود
قد رعناش چو در جلوه شود نام خدا
کو دلی کز پی آن سرو خرامان نرود
عشق و اندیشهٔ جمعیت خاطر هیهات
سر سودازدگان در پس سامان نرود
آنچه جویا به تن زار من از عشق رود
هرگز از آتش سوزان به نیستان نرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و عمق عشق اشاره میکند. او میگوید که هیچ چیز نمیتواند خاطرههای دلنشین معشوقش را از یاد او ببرد و همهی آلام و دردهایش همواره در دلش باقی خواهد ماند. حتی اگر کسی از عشق دور شود، این عشق هرگز فراموش نمیشود. همچنین، شاعر به زیبایی محبوب شخصیت، درخت عشق و تنهایی عاشق اشاره دارد و میگوید که هیچ چیز نمیتواند آتش عشق را خاموش کند. در نهایت، عشق و اندیشه در وجود عاشق همواره در پی یکدیگر هستند و هیچ چیز قادر نیست آنها را از هم جدا کند.