شمارهٔ ۶۹۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قهقهه خنده مرا در غم او ناله بود
جام سرشار به لب ساغر تبخاله بود
نه همین اشک به چشمم شده چون آینه خشک
آه در دل گره از بیم تو چون لاله بود
دل که در حلقهٔ سرگشتگی آمد به کمند
مرکز دایرهٔ شعلهٔ جواله بود
کی رسد بی مدد عشق به جایی فریاد
تپش سینه و دل باد و پر ناله بود
همچو طاؤس که جویا دمش افزوده به حسن
زینت سرمهٔ آن چشم زدنباله بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به وضوح وضعیت غمگین و دلشکستهاش را بیان میکند. او میگوید که خندهاش در میان غم و اندوهش به زاری و ناله تبدیل شده و اشکهایش به خشک شدن آینهوار است. دلش درگیر وسوسهها و سرگشتگیهاست و عشق را بدون یاری فریاد میزند. تپش قلب و دل او همگی نشان از ناراحتی و غم دارند. شاعر همچنین به زیبایی چشمها و ویژگیهای عشق اشاره میکند که در کنار رنجهایش قرار دارد.