شمارهٔ ۶۹۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا دلم هنگامهٔ مهر و وفا را گرم کرد
خوی آتشناک او بزم جفا را گرم کرد
درد کی آسان تواند جای گیرد در دلی
داغ خونها خورده تا در لاله جا را گرم کرد
پنجهٔ عصمت نپیچد زور بی زنهار می
باده نتواند سر اهل حیا را گرم کرد
سر برهنه می برد دایم به سر مهر برین
آه - عالم سوز من از بس هوا را گرم کرد
دوش جویا از ره انصاف شیخ شهر گفت
خودفروشی عاقبت بازار ما را گرم کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و متناقض عشق و وفا پرداخته است. او از دلی پر از درد و رنج صحبت میکند که تحت تأثیر عشق، دچار آتش و سیلاب جفا میشود. اشاره به این دارد که درد در دلها جا نمیگیرد و زخمهای عمیق درونی باعث ایجاد حرارت و تلاطم میشوند. همچنین بر این نکته تأکید میکند که در دنیای عشق و وفا، خودفروشی و فریبکاری وجود دارد که بازار روابط را گرم میکند، و در نهایت، تمنای عدل و انصاف از زندگی را بیان میکند. در کل، شعر توصیفی از تناقضها و سختیهای عشق و جوامع انسانی است.