نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۴ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نونهالم را ز بس بگذاشت بر شوخی مدار

عکس در آیینه چون در چشمه باشد بیقرار

از بر خود افکند در سینه کندنها برون

هست از نامی من عاصی نگین را بسکه عار

سخت رنگین می نماید جلوهٔ موج هوا

یا زمستی بال افشان گشته طاؤس بهار

هر که بر درگاه دولت مانع سایل گماشت

چو بداری بهر خود آماده کرد از چوب دار

در برم دل داغ خوبیهای بیش از حد اوست

در نمی آید میانش از نزاکت در کنار

سوی خلق اندازد آخر از نظرها مرد را

آبرو ریزد ز چین جبهه اش چون آبشار

از خمار باده جویا بسکه امشب خشک ماند

هر لب من کار دندان می کند مقراض وار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و تجربیات شاعر می‌پردازد. شاعر از بی‌قراری و نگرانی خود در مورد عشق و زیبایی می‌گوید و به معانی عمیق‌تری اشاره می‌کند. او به تأثیرات عاطفی و روحی نگاه می‌کند، از جمله سختی‌ها و دل‌تنگی‌ها که از عشق و خوبی‌های فرد مورد نظرش ناشی می‌شود. همچنین به بی‌توجهی برخی افراد به دیگران و نحوه تأثیر آن‌ها در جامعه اشاره می‌کند. در مجموع، شعر به احساساتی چون عشق، بی‌تابی و تأثیرات اجتماعی اشاره دارد.