شمارهٔ ۷۶۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به وادیی که کند تیغ عشق تسخیرش
دل دو نیم بود نقش پای نخجیرش
فتد چو حسن در اندیشهٔ عمارت عشق
چه خانه ها که نگردد خراب تعمیرش
ز فیض عجز به بالای چشم جا یابد
چو ابرو از خم بازوست آنکه شمشیرش
ز شوخیی که به او داده اند، حیرانم
که چون به روی ورق آرمیده تصویرش
قد دو تا چو به آن زلف عنبرین بستم
فزود حلقهٔ دیگر به طول زنجیرش
چه عقده ها که نیفکند در دلم جویا
خیال پیچ و خم طرهٔ گرهگیرش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات به توصیف عشق و زیبایی میپردازند. شاعر به تصویر زیبای معشوق اشاره دارد و این که عشق قدرت تخریب و ساختن دارد. به بیان دیگر، عشق میتواند دل را دچار آشفتگی کند و در عین حال، زیباییهای آن دل را تحت تأثیر قرار دهد. تصویر معشوق به قد و زلفش تأکید میکند و شاعر از پیچیدگیهای عاشقانه و تأثیر عمیق آن بر دل گویایی میکند. در مجموع، احساس حیرت و جذابیت عشق و زیبایی در این اشعار به خوبی نمایان شده است.