نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۰ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز مستی گر رسد دستم به لب‌های نمک سودش

شود یاقوت دست افشار لعل خنده‌آلودش

مروت نیست با طبعم گهی از ناز می‌گوید

چه می‌کردم اگر انصاف هم یارب نمی‌بودش

نگاه گرمی امشب آتشی افروخت در دل‌ها

که چشم مهر و مه روشن بود از سرمهٔ دودش

به امید مروت صبر بر بیداد او کردم

ندانستم جفا و جور جویا خواهد افزودش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حالتی مستی و شوق صحبت می‌کند که دستش به لب‌های محبوبش می‌رسد و آن را با زیبایی و ارزش یاقوت مقایسه می‌کند. او از ناز و نازک‌خیالی محبوب شکایت کرده و می‌گوید که اگر انصاف بود، بهتر بود. نگاه گرم امشب او قلب‌ها را مشتعل کرده و چشمان محبوب نیز به زیبایی درخشان است. شاعر با امید به محبت و مروت، صبوری کرده، اما در نهایت متوجه می‌شود که محبوبش فقط به جفا و بی‌رحمی ادامه خواهد داد.