شمارهٔ ۷۸۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بود از سوز دلم هر قطره خون در تن چراغ
پیش ازان دم کز شرر در سنگ شد روشن چراغ
آهم از سوزت چراغ دودمان شعله است
می توانم کردن از باد نفس روشن چراغ
برقع افکندیز رخسار و بسی شرمنده است
پیش رویت ماه، چون در وادی ایمن چراغ
مردن آسا نگر کز چشم پوشیدن رود
گرچه دارد خون صد پروانه بر گردن چراغ
می نماید از نگاه عارفان حال درون
نور دل از دیده میتابد چو از روزن چراغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و درد ناشی از عشق و جدایی است. شاعر با بیانی شاعرانه به بیان سوز دل و اشکهایی که از محبت برافروخته میشوند، پرداخته است. او نور و روشنی چراغ را نمادی از عشق و امید میداند که از دل و روح او میتابد، حتی در شرایط سخت و تاریک. همچنین زیبایی و شرم عشق را با مقایسهای میان چهره معشوق و ماه بیان میکند و در نهایت به احساسات عارفانه که از دیدگاه دل و نگاهی عمیق به زندگی نشأت میگیرد، اشاره میکند. این شعر به تداخل احساسات غم و روشنی عشق پرداخته و نگاهی عمیق به تجربههای انسانی دارد.