شمارهٔ ۷۸۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
غیر از دلم که بی تو در او گشته داغ جمع
در کلبه ای که دیده هزاران چراغ جمع؟
آن را که به باد هوا و هوس نداد
از دستبرد تفرقه باشد دماغ جمع
از یاد شمع روی تو در پردهٔ دلم
فانوس وارگشته فروغ چراغ جمع
زآن چشم و عارض و خط مشکین دلم شکفت
یا گشته نرگس و گل و سنبل به باغ جمع
زاید هزار فتنه ازو تا به صبحدم
گردد شبی به دختر رزگر ایاغ جمع
در بند عشق، طالب آسودگی مباش
دلبستگی عجب که شود با فراغ جمع
جویا بیا که فصل گل و لاله می رود
هستند دوستان همه در باغ و راغ جمع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حس تنهایی و عشق اشاره دارد. شاعر از دلتنگی و درد ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و به خاطر روشنایی و زیبایی که او به زندگیاش میآورد، حسرت میخورد. او به تجلی عشق و زیبایی در طبیعت اشاره کرده و میگوید این زیباییها در کنار دوستانش در باغ وجود دارد، اما او خود را در حسرت و دلشدگی مییابد. در نهایت، تأکید میکند که نباید از عشق بگریزد؛ زیرا وابستگی به عشق، نوعی خوشبختی را به همراه دارد.