شمارهٔ ۷۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نمی باشد زمرگ اندیشه ای پرهیزکاران را
سفر فیض صباح عید بخشد روزداران را
چکد خون گشته از منقار بلبل نالهٔ حسرت
طراوت از سرشک ماست پنداری بهاران را
نیارد زد قدم در عالم آزادگی هرکس
بود این مملکت با تیغ چوبین نی سواران را
به رنگ شمع محفل مظهر نور یقین گردند
اگر باشد زبان و دل یکی شب زنده داران را
سرشک افشانی چشم سفیدم را تماشا کن
که باشد فیض دیگر سیر صبح روز باران را
به چشم اهل عبرت سنگساری بیشتر نبود
نهان سازد فلک چون در مرصع تاجداران را
به رنگ غنچه از شرم بهار عارضش جویا
سر خجلت به زیر افکنده دیدم گلعذاران را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفاهیم عمیق زندگی، بیداری و عرفان اشاره دارد. شاعر با بیان نکاتی درباره پرهیزکاری و روزهداری، به چالشهای موجود در عالم آزادگی و نادانی افراد میپردازد. او با تمثیل بلبل و سرشک، حزن و حسرت ناشی از فراق و دوری را به تصویر میکشد و بر اهمیت اتحاد زبان و دل در درک حقیقت و نور یقین تأکید میکند. همچنین، نگاه شاعر به دنیای ظاهری و دلیلی که موجب خجالت و شرم میشود، نمادی از ناکامی بشر در دستیابی به معانی عمیقتر زندگی است. در نهایت، این شعر به عمق تجربه انسانی و لزوم بصیرت در زندگی اشاره دارد.