نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۱ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر سبزه سراپای زبانست در این باغ

هر شبنمی از دیده ورانست در این باغ

تا چشم گشوده است بود بیخود حیرت

نرگس که ز صاحب نظرانست در این باغ

سرسبزی گلها نه ز باران بهاریست

شد بی تو دلم آب و روانست در این باغ

بی او نه همین غنچه خورد خون دل از غم

گل نیز ز خمیازه کشانست در این باغ

از نیم تبسم ز لب غنچه کند گل

رازی که بصد پرده نهانست در این باغ

شد گرم طپش هر رگ گل چون دل بلبل

تا مرغ دلم بال فشانست در این باغ

خاصیت سیماب اگر نیست بشبنم

چون گوش گل امروز گرانست در این باغ

آب است که روح گل و جان تن خاکیست

هر جوی که جاریست روانست در این باغ

از جلوهٔ او دیدهٔ بد دور که دیده است

جز قد تو سروی که روانست در این باغ

امروز بوصف گل و سنبل دل جویا

چون غنچه سراپای زبانست در این باغ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی‌های باغ و گیاهان آن اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که هر سبزه و گل در این باغ به نوعی زبان دارد و می‌تواند احساسات را بیان کند. شبنم‌ها نمایانگر اشک‌های عاشقانه‌اند و حیرت بی‌پایان چشم‌ها در مواجهه با زیبایی‌ها به تصویر کشیده شده است. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که سرسبزی گل‌ها نه‌تنها به باران بهاری، بلکه به حضور محبوب وابسته است و بی او، دلش آب و روان است. غنچه‌ها نیز از غم جدایی می‌نالند و رازهای نهان در دل گل‌ها نهفته است. او به تپش رگ گل‌ها و شوق دل بلبل نیز اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که روح گل در آب جاری و زندگی‌بخش است. در نهایت، شاعر این باغ را به عنوان مکانی توصیف می‌کند که همه جلوه‌ها و زیبایی‌ها در آن جاری است و غنچه‌ها به زبان عشق سخن می‌گویند.