شمارهٔ ۸۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
حیران تو از هر خم مو دیدهٔ خط را
دل دید و پسندیدهٔ خط را
چندین چه زنی آب طراوت به رخ از می
بیدار مکن سیزهٔ خوابیدهٔ خط را
هرچند به رنگینی لعل تو فزاید
دیدن نتوانم لب پوشیدهٔ خط را
عزم سفری در دلش افتاده که برزد
حسنت به میان دامن برچیدهٔ خط را
گوید که شکست همه از پهلوی حسن است
جویا بشنو معنی پیچیدهٔ خط را
بود خطر زبداندیشی اول اعدا را
رسد شکست نخستین زموج دریا را
بجز زبان که به تحریک او لبت بگشود
کلید قفل ندیده است کس معما را
به آرزوی بر و ناف او دلم خوش بود
خدا علاج کند شوخی تمنا را
ز ناله های نهانی دلم تسلی بود
کنون چه چاره کنم خامشی رسوا را
دمی که شد رم ماگرم دشت پیمایی
به چشم مور نهان ساختیم صحرا را
به خاک کوی تو نقشم نشسته است درست
ز دست چون اثر داغ کی دهم جا را
امید هست که جویا چو شانه دست به دست
به چنگ آورم آن طرهٔ سمنسا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساسات عمیق عاشقانه و دغدغههای معشوق حکایت دارد. شاعر در وصف زیباییهای معشوق خود به تصاویر دلربای او اشاره میکند و از تاثیر این زیباییها بر دل خود سخن میگوید. او از خواب عمیق دل و تأثیر زیبایی معشوق بر آن یاد میکند و در عین حال نگران سفر دلبرش است. شاعر به عشق و شوق خود به معشوق، و تلاش برای نزدیک شدن به او اشاره میکند و در نهایت از ناامیدی و سکوتی که بر دلش چیره شده، میگوید. در کل، شعر نمایانگر کشاکش احساسات عاشقانه و غم جدایی است.