نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۲ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در تنم از خون نمی گذاشت فریاد

لخت دل می آرد از چشمم برون، داد از سرشک

نیست در ویرانهٔ دل آب و آبادانیی

دیده تا گردید در یاد تو آباد از سرشک

از وفور گریه گردیدم به بی صبری علم

آبروی دیده و دل رفت بر باد از سرشک

شورم امشب در زمین و آسمان افتاده است

داد از آه فلک پیما و بیداد از سرشک

دیدهٔ جویا ز فیض یاد رخساری به خاک

ریخت رنگ جلوهٔ حسن پریزاد از سرشک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و غمناک نویسنده می‌پردازد. او از درد و رنجی که در دلش احساس می‌کند صحبت می‌کند و آن را به صورت اشک و فریاد بیان می‌نماید. دل او در ویرانی به سر می‌برد و هرچه در یاد معشوقش می‌آید، او را بیشتر می‌آزارد. نویسنده از بی‌صبری خود سخن می‌گوید و می‌گوید که این گریه او را به وضعیتی از شور و حس غم آورده است. در نهایت، او به یاد چهره محبوبش اشک می‌ریزد و زیبایی او را در دل خویش حس می‌کند، ولی این یادآوری فقط موجب افزایش درد و تاسف می‌شود.