شمارهٔ ۸۰۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل از کف رفت بدگو را ز کلفت در وفور زنگ
خورد فولاد را سازد چو ناخن بند مور زنگ
فلک را هست در بالا دوی زینت زمهر و مه
بلی شاطر بلند آوازه می گردد ز شور زنگ
کدورت مرد را آخر زبون خویش می سازد
بپیچد گر بود سرپنجه از فولاد زور رنگ
شود از کینه دل در گرد کلفت عاقبت پنهان
سیه گردد چو بر آیینه زور آرد وفور زنگ
بصد شوخی دلم را برد جویا مصرع گویا
سلیمانی کند در عالم آیینه مور زنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی تأثیرات منفی بدگویی و کینهورزی بر زندگی انسانها میپردازد. شاعر با استفاده از تمثیلهایی مانند "زنگ زدن فولاد" و "آیینه"، به این موضوع اشاره میکند که کینه و بدگویی میتواند دل و روح انسان را آلوده و تیره کند. در نهایت، او به قدرت و زینت آفریننده اشاره دارد و بیان میکند که انسان باید از این کدورتها دوری کند تا به روشنی و زیبایی واقعی برسد.